سریال محاکمه ( بریده روزنامه)
محاکمه
کارگردان: حسن هدایت
بازیگران ثابت: عزت اله انتظامی - داریوش فرهنگ - مهناز افضلی - اسماعیل شنگله -
بهمن دان - رویا تیموریان
بازیگران مهمان (بدون ترتیب):
خسرو دستگیر - حمید لولائی - هرمز هدایت - جمشید لایق - هما روستا - منصور والامقام - بهناز محرر - عباس محبی - علی رامز - اکبر دودکار - محرم بسیم - ناصر لقائی - احمدرضا اسعدی - شراره دولت آبادی - لوریک میناسیان - ساناز سماواتی - محمدرضا هدایتی - ملکه رنجبر - علیرضا جاویدنیا - محمدرضا حقگو - شهناز شهبازی - صفر کشکولی - لیدا جوادی - رحمان مقدم - منوچهر افسری - پرویز شفیع زاده - ابراهیم بصیرت - محمد قاسمی - لیلی بهشتی - حسین رنگی وند - حشمت آرمیده - حسین افشار - پرویز سپرویزن - علی اصغر طبسی - مهدی ناطقی - فرامرز روشنائی - بهروز پیروزیان - مهدی سلطانی - محمدحسین پناهی - سیامک اشعریون - فیض اله مهدیخانی - سیروس اعوانی - اصغر امیدوارخرم - محمدرضا گودرزی - رضا منوچهری - شاپور کلهر - مجید عبدالعظیمی - مهشاد مخبری - محمدرضا نوروزی - اسماعیل صدیلو - علی ماهانی - اقدس صحت بخش - مهرداد فلاحتگر - حسن محمدی - یوسف نوروزی - حسین محمدی - ابراهیم عمادی - محمد صادق پور - جواد پیرزاد - غلامرضا افروزی - حسین کربلائی - محبت رحیم زاده - محمود سودانی - بیوک کاظم پور - سیدحسن حسینیان - احمد راد - حسین چرمچی - حسین اسماعیل پور - مجید افضلی - حسین حیدرزاده - جواد نیرورنگ - داود بیاتی - اردشیر افشین راد - حسن عظیمی - احمد علیزاده - هاشم افشار - علی کاظمیان - اسماعیل خدابخش - پرویز کهندانی - رضا نظری - رضا حافظی - حسین فیض پور - ابراهیم صدیلو - علی ذبیحی - ناصر احمدی آزاد - پرویز عباسپور - رسول حافظی - خسرو طالبی - احمد محرابی - رضا رضامندی - حسین رحمانی - حسن ورسانی - محمدجعفر لاری - هاشم سالک کوچ - محمد ایمانی - مهدی قبادی
پزشک احمدی و سرپاس مختاری چه کسانی بودند؟
در تارنمای شادروان احمد کسروی با کتابی آشنا شدم زیر عنوان دفاعیات احمد کسروی از سرپاس مختاری و پزشک احمدی.
همچنین اگر به خاطر داشته باشید چند سال پیش سریالی با نام محاکمه پخش میشد و حوادث و قتل های گذشته را نشان میداد. قسمتی راجع به پزشک احمدی و اینکه برخی زندانیان را با آمپول هوا به قتل میرساند بود.
چند از مخالفان حكومت رضا شاه داشتند . مانند شاعر بزرگ ايران فرخي كه با آمپول هوا توسط پزشك احمدي كشته شد .
از ديگر اشخاص معروف كه توسط پزشك احمدي به قتل رسيدند ، سردار اسعد بختياري كه زماني هم عهده دار كابينه جنگ بود را مي توان نام برد .
در 1312ش رضاشاه كه پايه هاي قدرت خود را تحكيم كرده بود، برخي از افرادي را كه به نوعي در به قدرت رسيدن او نقش داشتند، از سر راه كنار زد. اين حركت با دستگيري تيمورتاش شروع شد. در آبان ماه 1318 ش نيز جعفرقلي سردار اسعد را كه به همراه او براي مراسم
اسب دواني به بابل رفته بود، دستگير و روانه زندان كرد. سردار اسعد در فروردين 1313 در زندان به دست پزشك احمدي كشته شد.
عين الملك نيز پس از بركناري از وزيرمختاري در حجاز، به ايران آمد و گويا در زندان با سردار اسعد هم ملاقات كرد و چون اوضاع را آشفته ديد، به بيروت بازگشت. در آنجا بيمار شد و پس از چند بار عمل جراحي، در سال 1314ش در 64 سالگي از دنيا رفت و در كنار پدرش - ميرزا رضا قناد - در عكا مدفون شد.
دادگاه جنايي تهران در اين روز در بهمن 1322 راي خود را درباره متهان به قتل زندانيان سياسي با آمپول هوا و وسائل ديگر صادر كرد . طبق اين حكم ، پزشك احمدي به اعدام و سرپاس مختاري كه در زمان ارتكاب اين جنايات رئيس شهرباني بود به ده سال زندان محكوم گرديد . بقيه متهمان به شش سال زندان تا حبس ابد محكوم شدند .
ركن الدين مختاري معروف به سرپاس مختاري .
وي در سال ۱۲۶۶ در كرمانشاه متولد شد، سال ها مصدر خدمات دولتي بود بعد از فرار سرلشكر آيرم به اروپا از ۱۳۱۴ تا ۱۳۲۰ (حدود شش سال) رئيس شهرباني رضا شاه شد. مختاري پس از استعفا و خروج رضا شاه از ايران (۱۳۲۰) دستگير شد و در ۱۳۲۱ محاكمه اش كردند و به هشت سال زندان محكوم شد و به زندان افتاد. در ۱۳۲۴ بر اثر عفو از زندان خلاص يافت و ديگر فعاليت چنداني نداشت. مختاري در سال ۱۳۵۰ در ۸۴ سالگي بر اثر سرطان و پس از عمل جراحي روده درگذشت.».
وجه ديگر شخصيت ركن الدين مختاري زندگي هنري اوست: او مدتي نزد حسين اسماعيل زاده نوازنده كمانچه موسيقي آموخت، دوست نزديك درويش خان بود، در ساختن پيش درآمد ذوق و ابتكار داشت.
نرمي و شور احساس موسيقي و زندگي نظاميگري پر از خشونت و كشتن مخالف رژيم از عجايب زندگي دوگانه ركن الدين مختاري است.
" بهمن دان " نقش سرپاس مختاري را بازي مي كرد و استاد عزت ا... انتظامي هم نقش " مجتبي مينوي " ناشر و روزنامه نگار معروف آن زمان را . خيلي دوست دارم دوباره اين سريال را ببينم . چون در آن زمان هم نتوانستم به صورت كامل سريال را تماشا كنم .
میشه گفت انتخاب بهمن دان که از نظر شرایط فیزیکی بسیار نزدیک به سرپاس مختار بود
یکی از بهترین انتخاب های بازیگران برای ایفای یک نقش در سیمای جمهوری اسلامی ایران بود!
و الحق که بسیار خوب هم بازی کرد و من همیشه با دیدن او یاد آن نقش به یاد ماندنیش میفتم
********************************************************
از جمله كساني كه به دست مأموران رضاشاه خفه شد و به قتل رسيد، عبدالحسين ديبا بود. عبدالحسين ديبا نماينده مجلس شوراي ملي و رئيس محاسبات وزارت دربار بود. قبل از آنكه مورد غضب واقع شود از محارم نزديك رضاشاه محسوب مي شد. با تيمورتاش وزير دربار هم دوستي نزديكي داشت. تيمورتاش او را به اتهام اخذ رشوه از كار بركنار كرد و به دستور وي مجلس هشتم شوراي ملي ديبا را سلب مصونيت سياسي كرد. ديبا در زير شكنجه هاي شديد شهرباني به ناچار اقرار كرد كه از امير منصور فرزند سپهدار اعظم رشوه اي به مبلغ 2000 تومان اخذ كرده است تا ترتيب انتخاب او را از حوزه انتخابيه رشت به نمايندگي مجلس شوراي ملي بدهد. به هرحال، ديبا در دادگاهي كه به همين منظور تشكيل شده بود به ده ماه حبس تأديبي محكوم شد1.
عبدالحسين ديبا وكيل الملك فرزند فضل الله خان وكيل الملك وزير حكومت و برادر كوچكتر حشمت الدوله والاتبار بود. ديبا در ايران و پاريس تحصيلاتي كرده بود و تا زمان محكوميتش مشاغل زير را عهده دار شده بود: پيشخدمتي شاه، رياست محاسبات مركز كنسولي ايران در تفليس، رئيس محاسبات خزانه و كنسول ايران در باطوم. عبدالحسين ديبا به چند زبان خارجي آشنا بود. ديبا در سال 1306 ق در تبريز متولد شد و در سال 1317 شمسي در حالي كه فقط 54 سال سن داشت در شهر ملاير به دست مأموران شهرباني به قتل رسيد و در همان جا دفن شد.2
عبدالحسين ديبا پس از پايان ده ماه حبس تأديبي اش به دستور مختاري رئيس وقت شهرباني كماكان در زندان باقي ماند و در اول ارديبهشت 1316 به زندان ملاير منتقل شد و در 26 خرداد 1317 به دست مأموران شهرباني به قتل رسيد. دادستان ديوان كيفر در گزارشي كه به دادگاه و جنايتكاران شهرباني (پس از سقوط رضاشاه) ارائه مي دهد به شرح زير بر نقش مأموران شهرباني در قتل عبدالحسين ديبا اشاره مي كند:
رياست دادگاه هاي ديوان كيفر كاركنان دولت
ياور محمدكاظم جهانسوزي پسر محمدحسين، 59 ساله، داراي عيال و اولاد، مسلمان، تبعه ايران، اهل و ساكن تهران، بخش 9 عودلاجان، كوچه آبشار، پايور شهرباني، رئيس پيشين شهرباني ملاير و رسدبان 2 محمود فدوي پسر رمضان، 45 ساله، داراي زن و فرزند، مسلمان تبعه ايران، اهل اصفهان، ساكن تهران رئيس پيشين زندان ملاير و عسگر فروتن پسر حسين، چهل وشش ساله، داراي عيال و اولاد، مسلمان، تبعه ايران، اهل تهران، ساكن همدان، رئيس پيشين آگاهي و هادي نظمي پسر حسن، چهل وپنج ساله، داراي زن و فرزند، مسلمان، تبعه ايران، اهل و ساكن ملاير، سرپاسبان سابق شهرباني ملاير و سرپاسبان 2 فتح الله چوبين پسر اسدالله، چهل دوساله، داراي زن و فرزند، مسلمان، تبعه ايران، اهل و ساكن ملاير، پاسبان پيشين شهرباني ملاير، به معاونت ركن الدين مختار فرزند كريم، داراي زن و فرزند، مسلمان، تبعه ايران، اهل و ساكن تهران، خيابان بوعلي، 50 ساله، رئيس پيشين اداره كل شهرباني كه همگي به دستور دادستان كيفر در بازداشت مي باشند، مرحوم عبدالحسين ديبا (وكيل الملك) را در شب 26 خردادماه 1316 در ملاير كشته اند.
شرح قضيه و دلايل آن، طبق رسيدگي هايي كه به عمل آمد، اين است كه طبق دستور تلگرافي شماره 3281-16.2.1 به امضاء سرپاس مختار به عنوان شهرباني ملاير، ديبا به ملاير اعزام مي شود. عين عبارت تلگراف نامبرده اين است: «عبدالحسين ديبا از زندان مركزي تحت الحفظ به زندان آنجا انتقال داده مي شود. مشاراليه بايد در زندان منفرداً توقيف و حتي با زندانيان آنجا هم تماسي نداشته باشد. مأمورين مخصوص طرف اطمينان براي مراقبت او در زندان بگماريد و نهايت مواظبت را بكنيد كه به هيچ وجه مكاتبه با خارج نداشته و همچنين پيغام به خارج ندهد و از انتقال مشاراليه به آنجا كسي حتي مأمورين دولت هم نبايد اطلاع پيدا كنند. هركس از شما سؤال كرد تكذيب كنيد و از مراقبت او غفلت نكنيد كه موجب مسئوليت شديد خواهد بود.
ديبا به شرح مندرج در دستور مختار در ملاير زنداني و از حقوقي كه حتي زندانيان طبق آئين نامه هاي مصوبه داشته اند، محروم مي گردد. تا شب 26 خرداد 1317 كه به دست متهمين نامبرده در صدر ادعانامه كشته مي شود.3
ولي الله شادمان، پاسباني كه در زمان قتل ديبا در شهرباني ملاير كشيك مي داد، براي دادگاه توضيح داد كه مأموران شهرباني در محل شهرباني ملاير عبدالحسين ديبا را خفه كرده به قتل رسانده اند. شادمان ديده ها و شنيده هاي خود را از واقعه قتل ديبا به شرح زير به دادگاه ارائه داده است:
در دو سه سال پيش، يك شب فتح الله چوبين سرپاسبان وكيل كشيك شهرباني بوده، بنده هم در آن شب آنجا بوده و خدمت داشتم و پاس بخش بودم. ساعت 12 نصف شب بود كه بنده خوابيده بودم. فتح الله خان بنده را بيدار كرد كه بيا موقع كشيك توست؛ تحويل بگير كه من بخوابم.
كشيك را از او تحويل گرفتم. گفت دفتر كشيك را مهر كن و مراقب باش چون كه رئيس هم آمده و با لباس شخصي به زندان رفته. هوشيار باش كه خواب نروي و چرت نزني برايت مسئوليت پيدا شود.
بنده تازه نشستم پشت ميز، ديدم يكي با شلاق زد به شيشه. در اطاق نگاه كردم ديدم رئيس شهرباني، ياور جهانسوزي، است. بنده را صدا كرد بيرون؛ گفت چوبين را بگو بيايد. چوبين را صدا كردم ياور جهانسوزي است. به من گفت تو برو دم در شهرباني اگر كسي عارض و معروض آمد برگردان و بگو صبح بيايند. در همان موقعي كه رئيس شهرباني بنده را خواست بفرستد دم در كه مراقب باشم كسي نيايد، ديدم ديبا نشسته است توي اطاق رئيس شهرباني، همان اطاقي كه نزديك در زندان است و فروتن رئيس آگاهي هم نشسته است پشت ميز و دارد از او تحقيقات مي كند و ديدم كه پايش هم پابند داشت. ياور جهانسوزي و نايب فدوي هم دم در اطاق ايستاده بودند و فدوي دستهايش پشت سرش بود و يك دستمالي دستش بود. هادي نظمي وكيل كشيك زندان هم پايين پله ها ايستاده است. بنده را فرستادند دم در ايستادم و به طوري كه عرض كردم بعد از نيم ساعتي چوبين آمد كه رئيس ترا مي خواهد. رفتم خدمتشان كه چه فرمايشي داريد؟ با چوبين هم رفتيم آنجا. بنده ديدم كه ديبا را انداخته اند و فدوي و فروتن و هادي خان افتادند رويش.
بنده و فتح الله كه وارد اطاق شديم، جهانسوزي به فتح الله گفت كمك كن. فتح الله هم رفت، نمي دانم سرش را گرفت يا دستش را. بنده ديدم دولا شد. در همين موقع ياور جهانسوزي به من گفت برو زود تابوت و مرده شور را خبر كن بيايد و تابوت را خودت بياور؛ فقط من بدانم و تو. بنده آمدم به جهانسوزي اطلاع دادم كه تابوت حاضر است. ديدم همگي توي حياط ايستاده اند. جهانسوزي به فدوي گفت برو ببين كارش تمام است يا نه. رفت توي اطاق و برگشت گفت تمام است. بنده كه وارد شدم. يك پاي جهانسوزي به گرده ديبا بود. فدوي هم يك پايش را گذاشته بود روي سينه ديبا يك دستش هم به گلو و دهان ديبا بود. هادي نظمي هم شانه هاي ديبا را گرفته بود؛ فروتن هم روي پاهايش نشسته بود. چوبين هم وقتي وارد اطاق شد و رئيس گفت برو كمك كن رفت آن طرف سر ديبا نمي دانم سرش را نگهداشت يا دستش را عبدالحسين ديبا قبل از كشته شدن زندگي بسيار خفت بار و فقيرانه اي در زندان ملاير داشت و «با نهايت سختي و ذلت» عمر مي گذرانيد و وقتي اجازه خواسته بود تا با فروش قرآن خطي و انگشتري اش اندك تغييري در خورد و خوراكش بدهد، رضاشاه ضمن مخالفت با اين خواسته تصريح كرده بود كه «مگر آنجا مهمانخانه است كه مي خواهد خوش بگذراند؛ بايد آنقدر بماند تا بميرد»
الله مراد يوسفي سنندجي، پاسبان ديگري كه شب قبل از حادثه قتل ديبا در شهرباني ملاير نگهبان كشيك بود، دانسته هاي خود درباره چگونگي و كيفيت قتل عبدالحسين ديبا به دست مأموران شهرباني رضاشاه را براي دادگاه چنين شرح داده است:
آنچه كه من اطلاع دارم مرحوم عبدالحسين ديبا را در شهرباني ملاير كشتند و تفصيل آن از اين قرار است كه يك شب كه كشيك بنده بود و در اطاق نگهباني بودم، تقريباً نيم ساعت بعد از نصف شب بود كه خوابيده بودم، ياور جهانسوزي، رئيس شهرباني؛ عسكر فروتن، رئيس آگاهي؛ سيد محمود فدوي، رسدبان يك در حالتي كه گيوه در پا داشته، آمدند بالاي سر بنده. فدوي و جهانسوزي رفتند درب زندان توقف كردند. عسكر فروتن به بنده گفت بدون اينكه كسي بفهمد قراول در شهرباني را بكن توي يك اطاق درش را ببند و كمك كن يك نفر را بياوريم اينجا، مي خواهيم از بين ببريم. هرچه برايت مي گيرم و انعام هم مي دهيم. يك دست بند هم دست عسكر فروتن بود. من خيلي اصرار كردم كه كيست كه مي خواهيد از بين ببريد؟ گفت حاجي آقا است و مقصود از حاجي آقا ديبا بود كه در شهرباني بين خودمان اسمش را حاجي آقا گذاشته بوديم. گفتم كشيك را تحويل بگيريد من بروم؛ خودتان مي دانيد والا پايور نگهباني بنده هستم و تمام شهر و مردم طبق دفتر تحويل بنده است. من نمي گذارم چنين كاري بكنيد. رفت آهسته به جهانسوزي، رئيس شهرباني، مطلب را گفت او هم آمد بالاي سر بنده و دو سه تا فحش به بنده داد و شلاقي هم زد به سر من و از در رفتند بيرون. آن شب گذشت فردا ساعت هشت صبح عسكر فروتن باز من را صدا كرد توي اطاق خودش و گفت ديشب ما با شما شوخي كرديم خواستيم ترا امتحان كنيم، اگر اين حرفها از دهانت بيرون بيايد اعدام مي شوي. شب بعد كه آمدم نصف شب بروم گشت وقتي رسيدم دم شهرباني ديدم قراول دم شهرباني نيست. ساعت تقريبا يك و نيم بعد از نصف شب بود؛ رفتم توي شهرباني پشت درخت بيد به اطاق رئيس نگاه كردم ديدم عسكر فروتن و جهانسوزي و فدوي توي اطاق هستند و يك جنازه را كه دستهايش هم بسته بود توي گوني مي تپاندند وحشت كنان آمدم بيرون. صبح كه آمدم كشيك را تحويل گرفتم ديدم اغلب پاسبانها چشمهاشان اشك آلود است و خداداد پاسبان كه مصدر ديبا و قراول بود، آمده سر خدمت و در اطاق ديبا توي زندان بسته است. شهرت بين حبسيها افتاده بود كه مدعي العموم تهران شب آمده و ديبا را برده است. جهانسوزي فرداي آن روز همه پاسبانها را به خط كرد و گفت اگر يك موقعي كسي اسرار اداري را دروغ يا راست فاش بكند، اعدام مي شود و بايد همه محرم باشيد. ولي در حضور همه آنها به من رو كرد و گفت اگر تو درويش علي هستي من اولاد شمرم ترا دربه در مي كنم كه متمردي.6
بلافاصله پس از قتل ديبا، سيد جعفر غسال در همان نيمه شب ترتيب غسل و شست وشوي او را داده قبل از آنكه آفتاب طلوع كند، جنايتكاران شهرباني جسد را به خاك سپردند.
سيد جعفر مي گويد: به من گفتند اين مرده را ببر بشوي. من گفتم شب نمي شود؛ بماند تا صبح. ياور جهانسوزي گفت: فضولي مكن؛ پدرت را درمي آورم. آنگاه من حاضر شده و چهار نفر پاسبان مرحوم ديبا را از كيسه كشيده (گويا اول بنا بود با كيسه بدون تشريفات دفنش كنند) در تابوت نهاده حمل نمودند، به غسالخانه رسيديم. جهانسوزي و فدوي و فروتن هم با ما تا غسالخانه آمدند. من عمل شستشو را انجام دادم و آفتاب نزديك بود طلوع كند كه به دفن مبادرت نمودند. سيد جعفر در پاسخ بازپرس كه از او پرسيده بود آيا علامات و آثاري در بدن او بود، پاسخ داد: فقط روي او سياه بوده ولي بدنش مثل بلور سفيد بود.7
روز پس از قتل ديبا، شهرباني شايع كرد كه ديبا در انتقال به زندان كرمانشاهان سكته كرده و درگذشته است. و براي اين كه پاسبانان و مأموران مطلع شهرباني از واقعيت امر اسرار آن قتل فجيع را مكتوم داشته به جايي بروز ندهند از اعتبارات سري شهرباني مبلغ سيصد تومان ميان آنان تقسيم شد و ياور جهانسوزي در هشداري شديداللحن مأموران حاضر در شهرباني ملاير را تهديد كرد كه هرگاه كمترين اطلاعي در اين باره انتشار دهند «اعدام» خواهند شد.